نگاهم

نگرانی و ناراحت. نگران نگاه هایی که شاید به هر سو می روند

اما می خواهم بگویم نباش

دیدگانم ضعیف شده اند...

جایی را نمی بینم غیر از...

مدتیست سوی چشمانم فرق کرده اند، فقط یک رنگ را می بینند ، فقط... یک نفر در چشمان من جای گرفته اند

یادم از بچگی ها آمد. 

به ما یاد می دادند دو فرشته روی شانه هایتان ایستاده اند!(شایدم نشسته اند، با هماهنگی!)

یکی اعمال خوب را می نویسد و دیگری بد ها را!

حال و روز این روزهای من شده است... جلوی چشمان منی...

هرکه را می بینم تصویر تو در ذهن من است. هرکاری بکنم شادی یا ناراحتی تو ملاکم شده است...

نگران چشمان من نباش

رنگ ها  خاکستری گشته اند... ارزان شده اند

آنکه رنگ دارد "تویی"

آن که گران است ..." تویی"

 

/ 1 نظر / 10 بازدید
مه سو

حس قشنگی داشت این نوشته....شاید چون عکس پروفایلتون در کنارش بود و هوای مکه رو به سرم زد